************************************   مکران  **********************************************************

وجه تسمیه

بعضی ازمردم بومی مکران علت نامگذاری این اسم راگرفته شده از ریشه مک(مچ) به معنی خرما میدانند و ان را سرزمین نخلها می نامند و عده ای نیز مکران را سرزمین ماهیخواران می نامند و علت انرا وجود ساحل  طولانی دریای عمان میدانند که از جاسک هرمزگان تا نزدیکیهای بندر کراچی در پاکستان امتداد یافته است.اما "یاقوت حموی" صاحب کتاب "معجم البلدان" مینویسد که مورخان نوشته اند علت نامگذاری مکران را اقامت شخصی به همین نام در این خطه می باشد.ایشان(مکران بن فارک بن سام بن نوح علیه السلام) نوه حضرت نوح علیه السلام بودنند و برادر ایشان هم کرمان نام داشت  که به طرف کرمان امروزی رفتند و در انجا مقیم شدند.امدن اسم مکران در کتب تاریخی قدیمی گواه بزرگی بر قدمت مکران و تاریخ بلوچستان می باشد بعنوان مثال در کتاب"جغرافیای خلافت مشرقی" از مکران بعنوان استان مکران یاد شده و گفته شده که :یکی از محصولات ان دوران مکران تولید نوعی شکر بود که به ممالک عربی وهمجوار صادر میشد.سرزمین مکران  یکی از بزرگترین ممالک در طول تاریخ بوده که مرزهای ان از حدودات هرمزگان و کرمان امروزی گرفته تا شهر بیله(لسبیله) نزدیک شهر کراچی پاکستان امتداد دارد و از بمپور و پهره(ایرانشهر) تا  شمال غرب پاکستان وهمینطور شهرهای پنجگور وکیچ و تربت پاکستان  همه جزوه سرحدات مکران میباشند.بنادر تیس در چابهار و گوادر در بلوچستان پاکستان از مهمترین بنادر مکران بشمار میایند که به دلیل موقیعت استراتژیکشان همواره در طول تاریخ مورد تاخت و تاز اجانب قرار گرفته اند البته سردارانی چون میر حمل جیهند با فدا کردن جانشان مانع از تسلط اجنبیها به خاک مکران شدند**************************************************

 شعرمکران از سعید ملکزائی

مکران ای سرزمین جاودان             قدمتت همپایه اسمان

ای سرا ومامن ازادگان                  دور باد از دامنت دست ددان

جای جای تو بوی صفاست            یادگار از مردمانی با حیاست

شیرمرد و جامه غیرت به تن           مرد جنگ و کارزارو و صف شکن

چشم تاریخ خود بود باری گواه         بر رشادتهای حمل  دادشاه

ان یلی که فوج شاهی را شکست      ان گرفته جان شیرین بدست

نیست جز شیر کوه سپید              دادشاهی که جهان چون او ندید

یک تنه رفتن به جنگ پرتقال           دست خالی با مسلسلها جدال

از که اید جز شاه کلمتی              حمل غیور و صاحب غیرتی

اجنبی بر خاکت نابرده دست          زانکه خاکت بر بلوچ پیراهنست

ازتن ما پیرهن بیرون رود                 ان زمان سر از تن جدا شود

از بلوچ و بلوچی ای نکته دان          هرچه پنداشتی زین معنی همان

رسم او مهمانوازی وصفا              سر به قولش میشود از تن جدا

درمرامش رندی و مردانگیست     چون به غیرت در رسد دیوانگیست

شهرهایت جنت روی زمین           بلکه زیباتر ز فردوس برین

اریایی شهر تو ایرانشهر             چون سراوان هیچکس ندیده شهر

نیکشهر از نکوئی شهر نیک      چابهار چار بهارت بی شریک

چون کنارک نیست جای دیدنی     در ونیز و مارسی و سیدنی

سرزمین مردم ازاده خاش           هردم این خوبان به کارندو تلاش

زاهدانت شهر غیرت شهر دین      موطن شمشادهای به مه جبین

بیرگ و تفتان و سپید و اهوران        حجتی است بر اعتلای مکران

مکران تخت وتفتان تاج اوست      بر سرش بادا مدام این تاج دوست

ای خوشا بخت بلند اسمان        در جوار درگهت دارد مکان  

بادهای موسمی چون میوزند         ماتم و اندوه از دل میبرند

کوش و نمبی وهوشاکت به وقت   وان لوارت گرچه دارد سوز وتفت

مکران ای سرزمین جاودان          قدمتت همپایه اسمان

ای سرا و مامن ازادگان               دور باد از دامنت دست ددان

**************** دور باد از دامنت دست ددان***************

کوهای مینیاتوری مکران

غروب زیبای سرزمین مکران

****************************************************

****************************************************